اقتصاد مالزی، از تک محصولی تا تبدیل شدن به قدرت نوظهور آسیا
زمانی که بریتانیاییها به این سرزمین آمدند، هدف اصلی آنها استخراج منابع طبیعی کشور بود. آنها معدنکاری قلع را بهعنوان یکی از منابع مهم برای تقویت اقتصاد خود شناسایی کردند و همچنین مزارع کائوچو (لاستیک) را توسعه دادند. راهبرد بریتانیا این بود که برای تامین نیروی کار، از مهاجران خارجی استفاده کند؛ زیرا اگر به جمعیت بومی، یعنی مالاییهای مسلمان، متکی میشدند، احتمالاً نیروی کار کافی برای رشد اقتصاد مالزی فراهم نمیشد، چرا که مالاییهای مسلمان از سبک زندگی خود رضایت داشتند.
در نتیجه، چینیها تشویق شدند تا از چین به این کشور بیایند و در بخش معدن قلع و همچنین تجارت فعالیت کنند؛ بسیاری از آنها از جنوب چین مهاجرت کردند. علاوه بر این، هندیها نیز توسط بریتانیاییها به این سرزمین آورده شدند تا در مزارع کائوچو مشغول به کار شوند. بنابراین، بخشهای اصلی اقتصاد در آن دوره شامل معدنکاری قلع و کشت کائوچو بود.
سیاست گذاری های جدید
دلیل تدوین این سیاست، تنشهای اجتماعیای بود که در دهه ۱۹۶۰ در کشور رخ داد و در نهایت به شورشهای نژادی منجر شد. در سال ۱۹۶۹، یک شورش بزرگ رخ داد، زیرا در برخی بخشها، همانطور که اشاره شد، جامعه چینی حضور داشت و در بخش معدن قلع و همچنین صنعت الکترونیک فعالیت میکرد. آنها بسیار سختکوش بودند و بخش زیادی از اقتصاد را در اختیار داشتند، در حالی که مالاییهای مسلمان در عقب بودند. دولت به این نتیجه رسید که این وضعیت میتواند مشکلساز باشد. در نهایت، درگیریهای نژادی خشونتآمیز شد و تعدادی از افراد کشته شدند. به همین دلیل، دولت تصمیم گرفت اقداماتی برای توزیع عادلانهتر ثروت اقتصادی میان گروههای نژادی انجام دهد تا شرایط اقتصادی کشور متعادلتر گردد.
بنابراین، سیاست اقتصادی نوین تا حدی برای کمک به مالاییها طراحی شد تا بتوانند جایگاه اقتصادی خود را دوباره به دست آورند، اما در عین حال هدف آن توسعه و پیشبرد اقتصاد مالزی نیز بود. بهطور کلی، مانند بسیاری از کشورها، مسیر توسعه با نیروی کار ارزان آغاز میشود. در این مرحله، سرمایهگذاران و شرکتها جذب کشور میشوند. سپس، بهتدریج اقتصاد به سمت صنایع پیشرفتهتر حرکت میکند. امروزه مالزی میزبان تعداد زیادی مرکز داده است و صنایع الکترونیک سهم قابل توجهی از صادرات کشور را تشکیل میدهند.