تفاهم اخیر میان ایران و امریکا، اگرچه در نگاه نخست بیشتر بهعنوان توافقی برای کاهش تنش، مهار برنامه هستهای و گشایش احتمالی در مسیر کاهش تحریمها ارزیابی شده است، اما پیامدهای آن فراتر از روابط تهران و واشنگتن است. این توافق میتواند جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را در معادلات اقتصادی و ترانزیتی آسیا، خاورمیانه و اروپا بازتعریف کند. در این میان، کشورهایی مانند هند، چین و اقتصادهای جنوب شرق آسیا بیش از دیگران تحت تأثیر این تحول قرار خواهند گرفت؛ زیرا امنیت انرژی، مسیرهای تجاری و پروژههای اتصال منطقهای آنها به آینده نقش ایران گره خورده است. به گزارش خبرگزاری صدا و سیما از کوالالامپور، وبگاه شبکه سی ان ای با انتشار مطلبی تحلیل خودش رو اینطور نوشته:
تفاهمنامه (MOU) میان آمریکا و ایران تاکنون عمدتاً بهعنوان سندی برای برقراری آتشبس، توقف موقت فعالیتهای هستهای و گشایش احتمالی در مسیر کاهش پایدار تحریمها تفسیر شده است.
پرسشهای فوری این است که آیا ایران محدودیتهای قابل راستیآزمایی را خواهد پذیرفت؟ آیا تنگه هرمز باز خواهد ماند؟ و آیا اسرائیل با توافقی که در شکلگیری آن نقش تعیینکنندهای نداشته، کنار خواهد آمد؟
اما برای آسیا، پرسش مهمتر چیز دیگری است: آیا ایران میتواند بار دیگر به حلقه اتصال میان آسیا، خاورمیانه و اروپا تبدیل شود؟ این موضوع مستقیماً برای هند، چین و کشورهای جنوب شرق آسیا اهمیت دارد.
موقعیت جغرافیایی ایران همواره یک مزیت راهبردی بوده است. ایران هند را به افغانستان و اوراسیا و چین را به ترکیه و اروپا متصل میکند. اما تحریمهای چند دهه گذشته باعث شده این ظرفیت ژئوپلیتیکی عملاً قابل بهرهبرداری نباشد. تفاهم اخیر شاید این وضعیت را یکشبه تغییر ندهد، اما دستکم دوباره امکان بحث درباره نقش جغرافیایی ایران را فراهم کرده است.
اگر این موقعیت جغرافیایی از نظر اقتصادی دوباره قابل استفاده شود، ایران میتواند مسیرهای جدید تجاری، زنجیرههای تأمین و گزینههای راهبردی تازهای را در اختیار منطقه قرار دهد. اما اگر بار دیگر به عرصهای نظامی تبدیل شود، به یک گلوگاه پرریسک بدل خواهد شد که کشورهای آسیایی ناچارند برای دور زدن آن برنامهریزی کنند.
ریسکها و منافع کلان برای هند
هند بیشترین منفعت مستقیم را در این میان دارد. برای دهلینو، ایران هم یک مسئله امنیت انرژی است و هم یک فرصت راهبردی برای اتصال منطقهای.
عبور امن نفتکشهای تحت پرچم هند از تنگه هرمز پس از امضای تفاهمنامه، اهمیت فوری کاهش تنش را نشان داد. هند نمیتواند بحران ایران را صرفاً یک مناقشه دوردست در خاورمیانه تلقی کند، زیرا بخش مهمی از نفت، کشتیرانی و دریانوردان این کشور از همین آبراه عبور میکنند.
تنگه هرمز فقط یک گلوگاه جهانی انرژی نیست؛ بلکه بخشی از شریان حیاتی اقتصاد هند به شمار میرود.
منافع هند تنها به نفت محدود نمیشود. بندر چابهار در جنوب شرقی ایران همچنان یکی از مهمترین پروژههای راهبردی دهلینو برای اتصال به افغانستان و آسیای مرکزی بدون عبور از پاکستان است. هند در سال ۲۰۲۴ توافقی ۱۰ ساله برای توسعه و بهرهبرداری از این بندر امضا کرد.
اگر تفاهم ایران و آمریکا شرایط تحریمی را قابل پیشبینیتر کند، پروژه چابهار میتواند دوباره شتاب بگیرد؛ در غیر این صورت، این بندر همچنان از نظر سیاسی ارزشمند، اما از نظر تجاری محدود باقی خواهد ماند.
فرصتهای پیشروی چین
منافع چین متفاوت است، اما اهمیت کمتری ندارد.
پکن به ثبات خلیج فارس نیاز دارد، زیرا بخش بزرگی از نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، راهی بازارهای آسیایی، بهویژه چین و هند، میشود.
هرگونه انسداد یا اختلال در این آبراه موجب افزایش قیمت انرژی، دشوارتر شدن حملونقل دریایی و تشدید نگرانی چین درباره وابستگی به مسیرهای دریایی خواهد شد.
از این منظر، تفاهم ایران و آمریکا فقط درباره تهران یا واشنگتن نیست، بلکه به قابلیت اطمینان جریان انرژی از کل منطقه خلیج فارس مربوط میشود.
چین همچنین منافعی ویژه در ارتباط با ایران دارد. هرچند کاهش موقت محدودیتهای صادرات نفت ایران احتمالاً الگوی خرید نفت در آسیا را فوراً تغییر نخواهد داد، اما پالایشگاههای مستقل چین نسبت به بسیاری از رقبای خود آمادگی بیشتری برای جذب نفت ایران، فرآوری آن و حتی ذخیرهسازی دارند.
کاهش تنش به سود چین است، زیرا هم ریسک حملونقل دریایی را کاهش میدهد و هم دسترسی به نفت ارزان ایران را حفظ میکند. با این حال، اگر ایران تحت قواعدی مورد حمایت غرب دوباره در اقتصاد جهانی ادغام شود، ممکن است چین بخشی از مزیت خود در خرید نفت ارزان ایران را از دست بدهد.
[26/06/30 1:18 PM] تهامی سید وحید: برای سنگاپور و سایر کشورهای جنوب شرق آسیا، اهمیت این تحولات بیش از آنکه به مشارکت مستقیم در کریدورهای ایران مربوط باشد، به هزینههای ناشی از بیثباتی وابسته است.
اقتصادهای این منطقه به واردات انرژی و مسیرهای محدود دریایی وابستهاند. آژانس بینالمللی انرژی پیش از بحران هشدار داده بود که حدود ۶۰ درصد واردات نفت خام و نزدیک به یکسوم واردات گاز جنوب شرق آسیا از خاورمیانه تأمین میشود.
بنابراین، هرگونه تنش در اطراف تنگه هرمز مستقیماً بر قیمت برق، هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی و نرخ تورم در این منطقه اثر خواهد گذاشت.
سه سناریوی پیشرو
آینده ایران را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تصور کرد.
سناریوی نخست: ادغام کنترلشده
در این حالت، تفاهمنامه پایدار میماند، نظارت بر برنامه هستهای ایران اعتبار پیدا میکند، کاهش تحریمها عملیاتی میشود، اسرائیل مهار یا نسبت به توافق اطمینان خاطر پیدا میکند و تنگه هرمز باز میماند.
در چنین شرایطی، ایران شاید به کشوری «عادی» تبدیل نشود، اما دوباره به کشوری «قابل استفاده» در اقتصاد منطقه بدل خواهد شد.
سناریوی دوم: اتصال در منطقه خاکستری
این محتملترین سناریو است.
نه توافقی جامع شکل میگیرد و نه جنگی فراگیر رخ میدهد. تحریمها همچنان بهصورت نامتوازن ادامه مییابد، اسرائیل عملیاتهای محدودی انجام میدهد، ایران تنگه هرمز را عمدتاً باز نگه میدارد و بخشی از تجارت از طریق معافیتها، تفاهمهای غیررسمی و شبکههای غیرغربی ادامه پیدا میکند.
در این وضعیت، هند و چین بهصورت گزینشی از ظرفیتهای ایران استفاده خواهند کرد و کشورهای جنوب شرق آسیا نیز همچنان هزینه ریسک را در محاسبات اقتصادی خود لحاظ میکنند.
ایران نه کاملاً به اقتصاد جهانی بازمیگردد و نه کاملاً منزوی میشود؛ بلکه به یک هاب راهبردی اما مورد مناقشه تبدیل خواهد شد.
سناریوی سوم: بازگشت مهار نظامی
اگر تفاهمنامه فروبپاشد، اسرائیل دامنه حملات خود را گسترش دهد، ایران دوباره از تنگه هرمز بهعنوان ابزار فشار استفاده کند و آمریکا سیاست فشار حداکثری را از سر بگیرد، پروژههای ایرانمحور هند و چین متوقف خواهند شد و کشورهای جنوب شرق آسیا با افزایش هزینه انرژی، حملونقل و بیمه مواجه میشوند.
در این سناریو، اهمیت ژئوپلیتیکی ایران همچنان حفظ میشود، اما نه بهعنوان یک فرصت، بلکه بهعنوان ریسکی که باید از آن عبور یا آن را دور زد.
نویسنده: هائو نان، پژوهشگر وابسته «سوزان استرنج» در انجمن ژئواکونومی هلسینکی
سه شنبه 9 تیر 1405
کوالالامپور/خبرگزاری صدا و سیما